دل باراني
ایران, ایران همیشه جاوید و فرهنگ پارسی
1- هرچند دکتر علی شریعتی در کتابی تحت عنوان "اسلام ایده آلیست است نه رئالیست" با این نظر مخالف است باعث حیرته مگه نه؟ هرچند این فقط یک ابراز امیدواریه و می دونم که امید چندانی بهش نیست خود قضاوت کنید.
1-در دیدگاه تحققگرایان ( رئالیست ها ) هدف غایی (آرمان) هدفی است مبتنی بر خرد گرایی و واقعیت گرایی و دستیابی به آن در نظر پیروان آن مکتب امری کاملا قطعی و قابل دسترسی است ( عموما فلاسفه اسلامی معتقدند اسلام در چنین چارچوبی قرار دارد1.)
2-در نظر عمل گرایان (پراگماتیست ها ) هدف غایی حرکت با حداکثر سرعت در یک مسیر رو به جلو با استفاده از تمام ابزار موجود است خواه این ابزار از راه درست بدست آید خواه نادرست. ( کشورهای استعماری از جمله آمریکا در برنامه های کلی خود در چنین چارچوبی عمل می کنند)
3- در دیدگاه آرمانگرایان (ایده آلیست ها) که بیشتر در این مطلب مد نظر است اهداف بسیار غایی و والا انتخاب می شوند بطوریکه برای دستیابی به آنها یا نیازمند معجزه باید بود و یا تغییراتی در سطح معجزه .
هملنطور که گفتم از بین این مثال ها در اینجا بحث من مورد سوم است . پیدایش یک دیدگاه آرمانگرایانه نتیجه ظهور یک اندیشه افراطی است که عموما به یکباره بر یک اجتماع حکمفرما می شود ( در مورد علت ظهور چنین اندیشه ای در مطلب دیگری خواهم گفت) در چنین اجتماعی متولیان این اندیشه برای آنکه از محکم شدن اندیشه خود در بنیان جامعه اطمینان حاصل کنند عموما اجتماع را با ترسیم اهدافی جذاب , والا و گاها ارزشی( و در حقیقت دور از دسترس) به سوی مکتب خود جذب می نمایند. اندیشه بنیادی رایج در چنین مکاتبی ان است که با حرکت اجتماع به سمت هدف ترسیم شده جامعه در مسیر دلخواه آنان قرار می گیرد هرچند که در نهایت به هدف غایی (آرمان ) نرسد به عنوان مثال اگر هدف نهایی یک مکتب تشکیل آرمانشهر ( مدینه فاضله ) باشد متولیان آن بر این اعتقادند که حتی با وجود آنکه ممکن است هرگز به این آرمانشهر دست پیدا نکنند اما حرکت به سمت آن و نزدیک شدن به آن باعث سود است. هرچند این استدلال آنان در ظاهر بسیار منطقی به نظر می رسد اما در واقعیت چنین مکاتبی با دو کاستی بزرگ رو برو می شوند. نخست آنکه بر خلاف عمل گرایان و تحقق گرایان که نتیجه عمل خود را زود دریافت می دارند پیروان چنین مکاتبی همواره دریافت پاداش خود را مبتنی بر دستیابی به هدفی بسیار دور می بینند و چون در مسیر دستیابی به این هدف عموما بسیار کند پیش می روند خیلی زود سرخورده شده و از ادامه راه منصرف می شوند و یا بدنبال راههای میانبر برای رسیدن به هدف می گردند که این شقه دوم منجر به بروز دومین کاستی بزرگ در چنین مکاتبی می گردد که همانا خرافه گرایی و تفسیر اشتباه از هدف است. انتخاب اهداف دور از دسترس و غیر ملموس زمینه را برای عمل سودجویانی فراهم می آورد که گاه بواسطه وارد ساختن خرافات و موهوم گرایی و گاه تفسیر نادرست از هدف مسیر حرکت را دچار کج روی های خواسته و یا نا خواسته خود می کنند که نتیجه آن بر کل حرکت آن اجتماع تاثیر گذار است.
از این رو بجاست که اهداف اجتماع را در کمال خردگرایی و حقیقت گرایی و بدور از هرگونه ایده آل گرایی ( از جمله تشکیل آرمانشهر) ترسیم کنیم تا دچار چنین عواقبی نگردیم ضمن آنکه به هوش باشیم که هرکسی صلاحیت تفسیر هدف را ندارد .
چرا که :
نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاهداری و آیین سروری داند
هزار نکته باریکتر زمو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگه که لطف طبع سخن گفتن دری2 داند
2- پارسی دری : زبان موسوم به پارسی درباری ساسانی که بعدها زبان رایج در تاریخ ایران میانه ( قبل از اسلام و آغاز اسلام ) شد و پارسی امروزی ادامه آن است.
دیروز که دیدم مسابقه استقلال با الاهلی ( که البته همچین هم اهلی نبودن) هست و چند دقیقه ای از بازی رو نگاه کردم با خودم فکر کردم که چرا معمولا ما جلوی تیم های عرب به مشکل بر می خوریم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که خوب اونا سرمایه گذاری و مدیریت خوب ورزشی دارند چیزی که زیاد در فوتبال ما به چشم نمی خوره ( و مسئولین ورزشی ما در عوض اینکه پاسخگوی مردم باشند خیلی راحت دروغ پردازی و کتمان حقیقت (به قول عادل خان پنهانکاری ) می کنند و آخرش هم که دستشون رو میشه صاف صاف تو چشم ملت نگاه می کنن و میگن نخواستیم کسی بفهمه انگار که اینا مدیر شدنو حق دارند حتی بر خلاف موازین همون اسلامی که بهش اعتقاد دارند هرکاری دلشون می خواد بکنند) اما بعد فکر کردم که هرچقدر هم که پول به حلق این باشگاهها و لیگ های عربی ریخته بشه طبیعتا بخاطر نبود استعداد و علاقه نقطه آخرش میشه لیگی مثل امارات که اکثریت بازیکنانش خارجی هستند و معمولا بازیکنهای بزرگ دنیا دوران پیری شون رو اونجا می گذرونن. این شد که بازم رفتم سراغ همون فرضیه قدیمی پسران کسری ( این عبارت رو گزارشگر عربستان بعد از شکست دادن ایران تو مقدماتی جام جهانی به ایرانی ها نسبت داده بود) و قوم تازی .
همه می دونن که اختلاف ایرانی ها و تازیان از اونجایی شروع می شه که عربهای نژاد پرستی که خودشون رو قوم برتر و بقیه رو عجم می دونستن با فتح ایران فکر می کردند که مثل تمام مناطق دیگه به راحتی میتونن فرهنگ و زبان خودشون رو به این سرزمین هم غالب کنند غافل از اینکه در دل این فشار و خفقان ایرانی ها از همان آغاز با حمایت و شکل دهی جنبش های مقاومتی نظیر بابک خرمدین و یا بعدها مبارزاتی نظیر مبارزات یعقوب لیث هم بصورت عملی با آنها مخالفت می کنند و هم با برافراشتن پرچم خردگرایی شیعی نخستین مبارزه فکری را علیه آن تفکر متحجرانه تازی که بعدها بواسطه خاندان های اموی و عباسی رنگ و لعاب اسلامی یافته بود آغاز می کنن ( تازه این مسئله جدای از شکل گیری دهها فرقه دیگه است که مهد همه اونا ایران بوده ) ضمن انکه در این میان تلاش و نقش بزرگان علم و فلسفه ایران نظیر رازی و ابن سینا هرگز نباید فراموش بشه.
این ناتوانی تازی ها در استیلای بر ایران و شکل دهی نخستین بنیانهای مبارزاتی علیه اونا دشمنی پاینده ای رو در دل اونها ایجاد کرد که بعد از این همه سال نه تنها کم نشده بلکه خیلی هم شدیدتر شده و این مسئله با قدرت یافتن خاندان سعود و به موازات اون سلطه تفکر وهابیت بر عربستانی که مهد کشورهای عربی هست و بواسطه داشتن نفت فراوان و قرارگیری مکه در خاکش در بقیه کشورهای عربی هم اعمال نفوذ می کنه خیلی بیشتر از گذشته شدت پیدا کرده.
پس اگه در یک مسابقه فوتبال می بینیم که تازی ها با توسل به انواع شیوه های کثیف از جمله خرید داور, اتلاف وقت . جنگ های روانی قبل و هنگام بازی و هزاران شیوه کثیف دیگه که فقط در تخصص خودشون هست به یک فوتبال ناپاک رو میارن اصلا نباید ناراحت بشیم چرا که اولا بخاطر ضربه ای که از پسران کسری خوردن هنوز دچار ضرر هستند دوم اینکه در قاموسی مثل قاموس عرب وهابیت = جاهلیت چیزهایی مثل حرمت, جوانمردی و بزرگداشت مهمان واژه های غریبی هستند و واژه های مثل جنگ , دعوا , و ... ( همانطور که هم در سیاست هاشون و هم در تمام مسابقات فوتبال مثل بازیشون در تهران میشه دید) واژه هایی هستند که نه تنها بار معنایی منفی ندارند بلکه پس از گذشت قریب ده سال از هزاره پنجم زندگی متمدن بشر نوعی افتخار و مایه فخر به حساب می یاد.جالبه که حتی واژه هایی مثل شجاعت که از قدیم برای اونها ارزش حساب می شده هم هیچ نمود خارجی نداره ( مقایسه کنیم شیوه مبارزه شیعیان جنوب لبنان رو با فلسطینی های سازشگری که اگه تحت تاثیر مبارزات شیعه های جنوب لبنان قرار نمی گرفتن امروز از ترسشون تمام فلسطین رو شش دستی تقدیم اسرائیلی ها کرده بودن.. این وسط تعجب من از بعضی برادران تسنن ( و حتی گاهی شیعه) ایرانی هست که با شعار اسلام بدون بدعت سنگ این تفکر (وهابیت) رو به سینه می زنن .
روز بیست هشتم یا بیست و نهم اسفند داشتم شبکه خبر رو نگاه می کردم که دیدم مستندی با اسم معبد تاریکی در حال پخش است که ساخته بنیاد کیهان بود و در تمام اون سعی شده بود علاقه مندی هایی رو که در حال حاضر به تاریخ باستان ایران و به قول این فیلم باستانگرایی رواج پیدا کرده رو توطئه ای از سوی صهیونیزم و یهودیت معرفی کنه و در آخر هم در کمال وقاحت با یک پویانمایی مبتدیانه سرستون های تخت جمشید رو نشون داد که در حال فروریختن است . ( گذشته از اینکه من اصلا نمی دونم این بنیاد ازکجا پیدا شده و آیا با روزنامه کیهان ارتباطی داره یا نه ) دلم می خواست می تونستم به سازندگان این برنامه عرض کنم که برادر( یا شاید هم خواهر) تا جایی که همه دنیا می دونن معمولا ملت ها میلارد ها دلار خرج می کنن تا بتونند تحقیقات کنند و برای خودشون تاریخ بنویسند و یا حتی تاریخ سازی (جعلی) کنند نمونش همین نظری که تازی ها سالهای سال است در مورد خلیج فارس و اقیانوس هند دارند ( تو پرانتز عرض کنم که اگه اون زمانها عرب زدگی به ما غالب نمی شد و اقیانوس هند رو تو تمام اطلس های جغرافیایی مون دریای عربی اسم نمی گذاشتیم امروز شاید خودمون در گیر این مسئله نبودیم) اما این آقایان صرف اینکه به عقیده اونها این گرایش ها کار صهیونیست هاست به همین راحتی به اعتبار و هویت چندین هزارساله این ملت پشت می کنند جالب اینجاست که به عقیده این دوستان تمام این بزرگنمایی هایی که در مورد امپراتوری بزرگ هخامنشی صورت گرفته کار گزنفون مورخ یونانی هست که با دربار یونان مشکل داشته و هیچ کس اونها رو معتبر نمی دونه و سند معتبر دیگه ای وجود نداره. اما دوستان گیرم به قول شما مدرک نوشتاری دیگه ای موجود نباشه که اتفاقا فراوان هم وجود داره و دوستانی که رشتشون تاریخ هست می دونن معتبر ترین کتاب تاریخ موجود کتابهای انتشارات دانشگاه کمبریج هست که با تکیه به مدارک و شواهد فراوان کاملا خلاف این موضوع رو نشون می ده.اما حتی اگه وجود نداشته باشه و حتی اگه کتاب های تارخ کمبریج رو صهیونیست ها نوشته باشند با تاریخ تمدن ایران با آثار باستانی ایران , با تخت جمشید و پاسارگاد , با الفبای پارسی , خط میخی, با کتیبه های بیستون , با منشور حقوق بشر کورش بزرگ( و مقایسه اون با کتیبه آشور بانی پال پادشاه هم عصر خودش) , با کتیبه کانال سوئز , با بقایای ارتش ایران در مصر یونان و صحرای آفریقا با جاده ابریشم با این همه شواهد تاریخی بر جای مانده از آن دوره طلایی چه می کنید آیا آنها هم کار یهودی ها و صهیونیست هاست. حتی به فرض آنکه به گفته شما صهیونیست ها از این بزرگ نمایی سود می برند آیا به نظر شما راه درست آن است که تاریخ خود را تخریب و رد کنیم . عجبا از این دوستی ها که آدم را یاد آن ضرب المثل معروف می اندازد.
بهتر نیست در عوض تخریب و رد بدون منطق تاریخ ایران به علت ها و اهداف آنها از این کار بپردازید ؟




